بعد رفتن تو به خودم قول دادم که دیگه عاشق نشم

هیچ وقت از خاطره هامون فارق نشم

هنوزم تو فکرتم ، تویی تنها فرشتم

یادت عزیزم تو نامه هام چیا برات نوشتم

تو هم برام نوشتی تا آخرش به پات نشستم

ولی چی شد که گفتی ازت خسته ی خستم

تو بودی که همیشه پاک می کردی اشکارو از گونه هام

بگو چی شد وقتی که رفتی حتی نگاه نکردی به چشمام

اینو بدون عاشق نمی شم تا تو بیای به پیشم

اون خاطره های بینمون دوباره زنده شن عزیزم

عمری به پات نشستم این شعرهارم برات نوشتم

اینو بدون گل من نیای پیشم می میرم


ادامه در ادامه مطلب/...

پاسخ من

 

روزی عاشقی از من پرسید می دانی عشق چیست ؟

به او گفتم عشق را سیاه کردم نپرس سیاهی چیست

روزی بی نوایی از من خواست ریالی چند

به او گفتم به جیبانم تارهای عنکبوت زده اند چنگ

روزی شیخی از من خواست به انجام آن و این

به او گفتم تو خود بدکاری. مکن مرا دعوت به دین

روزی عشق من رفت و گذاشتم تنها

به او گفتم با درد که راندی مرا در سیل و مرداب ها

روزی دوستی از من مال خواست و گفت برادر من شدم بیکار

به او گفتم منم داداش از بیکاری و تنهایی می زنم سیگار


گمشده

 

دیگه خسته شدم و ندارم تابی

گم کردم راهو تو این شب مهتابی

تمام وجودمو غم و غصه گرفته

خواب از چشمام پر زده و دیگه رفته

دیگه توی کوله پشتیم هیچ عشقی نیست

چون قلبم شکست و دیگه توش هیچکس نیست

بندهای این کوله دیگه داره پاره و ریش ریش میشه

یادت نمیکنم مطمئن باش قلبم دیگه بعد تو هیچیش نمیشه

دیگه بهش یاد دادم که از کسی نرنجه

توی شبای بی کسی از تنهایی نترسه

قلبم بود نازک مثل گلی

اما تو زدی بهش خنجری

اینم کلام آخر یادت باشه که عشقم

غرورمو برات شکستم

 

                                       

 

شاید خدا دوستم داشت

منو واسه خودش داشت

که توی دنیا تنهام گذاشت



منبع:http://lack-love.blogfa.com