غربی ها سالها تلاش می كنند و نرم افزار تهیه می كنند ولی ما حاضر بخرید رسمی آن نیستیم و در عوض قفل آنرا می شكنیم و به این كار خود افتخار هم میكنیم. همین روش در مورد افست كتاب های خارجی نیز صادق است.

ساعتها در صف دریافت چند پاكت شیرسوبسیدی می ایستیم، آنهم با تفاوت قیمتی نا چیز با شیر آزاد، ولی تحمل یك ثانیه دیر حركت كردن راننده جلویمان را پشت چراغ راهنمایی نداریم.

در رستوران برای پرداخت صورت حساب بشدت تعارف می كنیم تا جایی كه ممكن است كار به نزاع بكشد، ولی در اولین فرصت میهمانمان را متهم به گدا صفتی می كنیم.

غربی ها سالها تلاش می كنند و خودرو طراحی می كنند، ولی ما آنرا، با حذف تعدادی از تجهیزاتش،ساده میسازیم و می فروشیم.

غربی ها به قانون احترام می گذارند، ولی ما از قانون می گریزیم.

در غرب هنگامی كه مدارس تعطیل میشوند دانش آموزان ناراحت می شوند، اما در ایران دانش آموزان از شادی كیف هایشان را به هوا پرت می كنند.

غربی ها به دانشگاه می روند تا دانش بیاموزند، ما میرویم كه مدرك بگیریم.

غربی ها كارها را به شیوه علمی انجام میدهند، ما به شیوه استاد كاری و كد خدا منشی.

در ایران فارغ التحصیلان مدیریت و علوم سیاسی غالبا" بیكارند، اما در عوض سیاستمداران و مدیران كشور همه پزشك، مهندس، روحانی و یا بنحوی كارشناسان رشته های دیگرند.

چرا آخرین روایت های نرم افزارها را بلا فاصله روی رایانه هایمان نصب می كنیم ولی هر گز به دنبال استفاده از آن قابلیت جدید نیستیم؟

غربی ها خدمت نظام وظیفه را امری ملی و مقدس می دانند، ما آنرا زور گویی. در قدیم عوام به خدمت نظام وظیفه می گفتند « اجباری»

اگر كسی به «ناموسمان» نگاهی چپ بیندازد می خواهیم شكمش را پاره كنیم، اما براحتی ناموس دیگران را ورانداز میكنیم.

از غالب كردن اجناس قلابی و مواد فاسد به دیگران لذت می بریم.

چرا غالبا" تخیل را به تفكر ترجیح می دهیم؟


چرا غالبا" به دستور پزشك تمام دارویمان را مصرف نمی كنیم و به مجردی كه « احساس» بهبودی كردیم مصرف دارو را قطع می كنیم؟

چرا جراحان ایران برخلاف تعرفه های رسمی مبلغ كلانی از بیمار جداگانه دریافت می كنند؟

تقریبا" پنجاه سال است كه تیراژ كتاب های غیر درسی در ایران بین 2000 تا 3500باقیمانده است. راستی مگر جمعیت ایران در این مدت ثابت بوده است؟

اكثر تعمیر گاه ها و مغازه دار ها پیاده رو و خیابان را محل كسب و كار خود می دانند و مامور شهرداری هم مدام بدنبال جریمه برای « سد معبر » است.

بخشی از فضای منزل را به مبل و میز نهار خوری اختصاص میدهیم ولی روی زمین می نشینیم و توی سفره غذا می خوریم.

سالها اشیاء دست دوم منزل را در انبار نگه می داریم و از آنها استفاده نمی كنیم، ولی حاضر به بخشیدن آن به افراد مستحق نیستیم.

در هر شرایطی منافع شخصی را به منافع جمع ترجیح میدهیم.

یك عمر از ترس نداری گدا زندگی می كنیم.

برآیند كار دو نفر همیشه كمتر از دو است.

بسیاری از مردم وقتی دستگاهی را می خرند قبل از خواندن دستور كاربری آن، آنرا روشن و با سعی و خطا سعی می كنند طرز كار آنرا یاد بگیرند و انگار مشغول «كشف» طرز كار آن هستند!؟

با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

اگر پزشكی به ما داروی زیاد ندهد یا اگر هیچ دارو ندهد، می گوییم بی سواد است و دیگر به او مراجعه نمی كنیم.

هر كجا صف است فكر می كنیم خیرات است.

فكر می كنیم مالیات پول زور است، ولی هنگامی كه خودرو ما به چاله های خیابان می افتد به دولت ناسزا می گوییم.

هنگامی كه پلیس ما را جریمه می كند او را نامرد خطاب می كنیم، ولی رانندگان متخلف دیگر را ناسزا گفته و سراغ پلیس می گردیم.

بسیاری از مردم بهنگام گردشگری دوست دارند میوه های روی درخت باغ های دیگران را بچینند، در حالیكه مقدار زیادی میوه همراه خود دارند.

چرا به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم؟

چرا حجم غذا برای غالب ایرانی ها مهم تر از كیفیت آن است؟

چرا ده ها سال است كه در آشپزی ایرانی تحولی پیدا نشده؟

بیشتر نواقص را می بینیم، ولی در رفع نواقص ناتوانیم.

چرا در میهمانی، ظاهر سازی جای واقعیت را می گیرد؟

منافع زود گذر را به منافع پایداری كه دیرتر بدست آید ترجیح می دهیم.

در هر كاری اظهار فضل می كنیم و از گفتن نمی دانم شرم داریم.

كلمه من را بیش از ما بكار می بریم.

دایما" از حاكمیت انتقاد می كنیم، ولی فراموش می كنیم آنها هم مثل خود ما هستند و نمی پرسیم كه اگر به جای آنها بودیم چكار می توانستیم بكنیم.

در شهر ها خسارتی كه چاله ها و دست انداز ها به خودروها وارد میكنند چند هزار برابر هزینه رفع آنها است ولی مدتها آنها را بحال خود رها می كنند.

دریچه نگهداری خطوط تلفن، پنجره های فاضلاب و امثالهم همیشه یا پائین تر و یا بالا تر از سطح اسفالت خیابان است.

غالبا" مهارت را به دانش ترجیح میدهیم.

بیشتر در گذشته بسر میبریم تا جایی كه آینده را فراموش می كنیم.

عقب افتادگیمان را بگردن كشورهای قدرتمند و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.

دایما" دیگران را نصیحت می كنیم، ولی خودمان به آنها عمل نمی كنیم.

هنگامیكه به هدفمان نمی رسیم آنرا به حساب نصیب و قسمت یا سرنوشت و بدبیاری می گذاریم ولی هرگز به تجزیه و تحلیل علل آن نمی پردازیم.

همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه نود می گیریم.

بروایت روزنامه همشهری مورخ 22/1/83 ایران دارای رتبه نخست تصادف در دنیا است.

در ایران موتور سیكلت خودرو خانوادگی است و می شود تا شش نفر هم سوار آن بشوند!

تقریبا" تمام اختراع ها و اكتشاف های دنیا بدست غربی ها انجام شده است، ولی ما در آن سهمی نداریم.

هنر در ایران در حدی بسیار سطحی باقی مانده و به ساحت زیبائی شناسی ارتقاع نیافته است، ولی در غرب زیبائی شناسی خود دانشی عظیم شد و در طیفی وسیع رشد كرده است.

با وجود اینكه می دانیم اغلب برندگان جوایز المپیاد های دانش سر از خارج در می آورند ولی كاری نمی كنیم و همچنان به برنده شدن افتخار می كنیم.

اعداد ، علم جبر، باروت و شاید خیلی چیزهای دیگر را ما شرقی ها خلق كردیم، ولی آنها استفاده وسیعی كردند، و ما در همان ابتدای كار ماندیم.

كشوری با سیصد سال تاریخ قادر است كشور عراق را با پنج هزار سال تاریخ در كمتر از یكماه اشغال كند.

در ایران به مجردی كه كمی برف می آید بلافاصله مدارس تعطیل می گردد، حتما" در كانادا، روسیه و كشور سوئد مدارس بیشتر سال تعطیل است!

گرانترین ظروف منزل را برای نمایش در ویترین می گذاریم و هر گز از آنها استفاده نمی كنیم.

ما اساسا" قادر به تئوریزاسیون پدیدار ها نیستیم و طریقه كشف قانونمندی های طبیعت را نمی دانیم، ولی غربی ها بنیاد تفكرشان بر این اساس شكل گرفته است.

چرا یك ایرانی در كانادا یا آمریكا به سرعت پیشرفت می كند، ولی هموطنان او در ایران در حال درجا زدن هستند؟

غربی ها اطلاعات متعارف خود را روی شبكه اینترت در دسترس عموم قرار می دهند، ولی ما آنها را برداشته و از همكارمان پنهان میكنیم.

مرده هایمان را بیش از زنده ها یمان احترام می گذاریم.

تارخ ایران را عمدتا" بر اساس منابع غربی نوشته اند.

مهم ترین اكتشافات باستانی ما بدست غربی ها انجام گرفته است.

غربی ها ما را بهتر از خودمان می شناسند.

معماری ساختمان هایمان از داخل دل می برند و از بیرون زهره.

اگر بهترین سیستم تهویه را در محل كارمان داشته باشیم و بیرون از ساختمان هوا بشدت آلوده باشد، باز پنجره اطاق كارمان را باز میكنیم.

چرا در ایران كوزه گر با كوزه شكسته آب می خورد؟

چرا به مراسم عزاداری بدون دعوت می رویم، ولی برای مراسم عروسی باید دعوتمان كنند؟

چرا در ایران اغلب خانم ها یك لباس را دو بار در مهمانی تكرار شده ای نمی پوشند؟

چرا در ایران اغلب خانم ها پول خرج كردن شوهرشان را برای آنها، دلیل علاقه می دانند؟

چرا در ایران اغلب خانم ها به هنگام راه رفتن در محل های عمومی رفتار طبیعی ندارند و طوری وانمود می كنند كه همه نگاه ها متوجه آنها است؟

چرا اغلب خانم ها ی ایرانی اضافه وزن دارند، ولی در مهمانی ها تظاهر به رژیم لاغری می كنند؟

در غرب دختران جوان آرایش نمی كنند و آرایش خاص پیر زنها است، ولی در ایران عكس این جریان دارد.

در غرب كارمندان بعد از بازنشستگی به گشت و گذار می پردازند، ولی در ایران گوشه نشین و افسرده می شوند.

در ایران، خودروهای چهل پنجاه سال پیش را استفاده می كنند، ولی در غرب هر خودرو بعد از معمولا" پنج سال به قبرستان می رود.

چرا صبر می كنیم تا وسیله مورد استفاده مان خراب شود بعد به فكر رفع نقص آن می افتیم، در حالیكه در دستورالعمل نگهداری آن قید شده كه بعد از گذشت زمان معینی باید مورد بازدید قرار بگیرد؟

چرا فكر میكنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه مان بیمه می كنیم؟

چرا می گوئیم مرغ همسایه غاز است؟

چرا انتقاد پذیر نیستیم و فكر می كنیم كسی كه عیب ما را به ما بگوید بدخواه ما است؟

چرا چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم؟

چرا عده ای جنس ارزان و با كیفیت پایین را به جنس گران و با كیفیت بالا ترجیح می دهند؟

چرا به هنگام مدیریت در سازمانی زور را به درایت ترجیح می دهیم؟

چرا پزشک های ما مدارك تحصیلی خود را قاب می كنند و در مطب روی دیوار در معرض دید عموم قرار می دهند؟

چرا وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع كنیم؟

چرا در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین «حساب» ببرند، بعوض اینكه به آنها احترام بگذارند؟

چرا غالبا" در ادارات چشم دیدن كارمند جدید را نداریم؟

چرا فكر می كنیم اگر كارمند جدید كار ما را یاد بگیرد ما از كار بیكار میشویم؟

چرا بعوض تلاش برای ارتقاء شایستگی خودمان، سعی می كنیم افراد شایسته را خراب كنیم؟

چرا هنگامی كه مدیر یا سرپرست می شویم فكر می كنیم بقیه باید از ما «حساب» ببرند؟

چرا گربه را باید دم در حجله كشت؟

چرا غالبا" رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم؟

چرا تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است؟

چرا غیبت از دیگران برایمان كاری عادی است؟

چرا غالبا" افراد چاپلوس موقعیت بهتری در ادارات دارند؟

چرا با رشوه دادن كارها سریع تر انجام میشود؟

در غرب تمام سوابق افراد در بانك های اطلاعاتی موجود است، در ایران بسیاری از افراد هنوز شناسنامه ندارند.

چرا اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله كشی، كابل كشی و غیره صد جای آنرا خراب می كنیم؟

در ایران حلبی ساز كار تهویه، آهنگر كار اسكلت فلزی ، لوله كش كار تاسیسات و سیم كش كار برقی انجام می دهد، در حالی كه صدها آموزشگاه ودانشگاه فنی داریم.

چرا وعده دادن و عمل نكردن عادتی عمومی شده است؟

چرا قبل از قضاوت كردن نمی اندیشیم و بعد از آن خود را حتی سرزنش هم نمی كنیم؟

چرا شانس در زندگی ما اینقدر جای مهمی دارد؟

چرا سعی می كنیم سود بیشتر را با كم فروشی، كاهش كیفیت و تقلب بدست آوریم، بعوض ارایه كیفیت و خدمات بهتر؟ آیا شعار كسب و كار ما این است: اصل بر نارضایتی مشتری است!

در غرب ماهیگیری یك تفریح است، اما در ایران اگر محیط زیست جلویشان را نگیرد دمار از روزگار ماهی ها در می آورند.راستی استاندارد در این كشور چه جایگاهی دارد؟ جایش در كتابخانه ها است، توی قاب عكس ها است یا در دست كاربران است؟

چرا فروشندگان ایرانی به مرغ آب می بندند، آیا جنبه بهداشتی دارد یا سود جویی؟

آیا یك دامدار ایرانی حاضر است گاوی را كه یك میلیون تومان می ارزد و به علت بیماری جان داده معدوم نماید و گوشت آنرا نفروشد؟

چرارفتگرهای شهرداری از جوی آب برای انتقال زباله استفاده می كنند؟

چرا قصاب با همان دستی كه پول می شمارد گوشت هم خرد می كند؟

چرا هنگامی كه در غرب بیشتر معاملات كوچك و بزرگ با كارت اعتباری انجام میشود، در ایران اكثر معاملات نقدی است؟

چرا همیشه ماهی را با شكم پر می فروشند در حالیكه در غرب شكم ماهی را بعد از صید بلافاصله خالی می كنند؟

چرا میوه فروش میوه های معیوب را لابلای میوه های سالم پنهان می كند و از فروش آن ( گول زدن مشتری) لذت می برد؟

چرا رفتگرهای شهرداری علاوه بر دریافت حقوق ماهیانه از شهروندان در خواست «ماهیانه» می كنند؟

چرا فاضلاب را برای آبیاری كشاورزی استفاده می كنیم؟

چرا هنگامی كه می خواهیم قطعه ای را روی دستگاهی سوار كنیم و جانمی رود بلا فاصله به زور متوسل میشویم؟ و یا دستگاهی كه كار نمی كند را با مشت و لگد به جانش می افتیم؟ و این در شرایطی است كه همه گونه دستورالعمل كنترل و عیب یابی وجود دارد. راستی اگر چنین رفتاری با یك هواپیمای مسافر بری بشود چه فجایعی پیش خواهد آمد!

چرا شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست میدانیم؟

در زلزله 3/6 ریشتری بم 45000 نفر جان خود را از دست دادند و هزاران نفر زخمی و بی خانمان شدند ولی در زلزله كو به ژاپن به قدرت 3/8 ریشتر تنها 5000 نفر جان باختند.

شهر تهران با نزدیك به 12 میلیون جمعیت تنها سه خط مترو دارد، آن هم در سالهای اخیر ، ولی شهر لندن ده ها خط مترو از ده ها سال پیش دارد.

در شهر تهران وقتی خیابانی را برای نصب كابل یا لوله می كنند و بعد با خاك پرمی كنند، شهرداری مدتها آنرا بهمان حالت باقی می گذارد تا با عبور خودروها كوبیده شود بعد اسفالت می كند ! در حالی كه ماشین مخصوص كوبیدن سالها است كه استفاده می شود.

تعداد معتادان ایران به مواد مخدر از كشور تولید كننده مواد مخدر افغانستان بسیار بیشتر است.

هر سال چند صد هزار نفر در تصادفات رانندگی،چند ده هزار نفر در اثر آلودگی هوا، چند هزار نفر در غرق شدن در دریا و صدها هزار نفر در اثر وقایع قابل پیش گیری جان خود را از دست می دهند.

آخر شب چهاردهم فروردین تمام پمپ بنزین های تهران بشدت شلوغ شد آنهم تنها برای چند صد تومان صرفه جوئی !؟

در هیچ كشور توسعه یافته ای « سرعت گیر » برای خودروها ایجاد نمی كنند.

بعضی بناها ده ها سال است كه در پایتخت به حالت نیمه ساخته باقی مانده اند و علاوه بر بلا استفاده كردن امكانات شهری چهره شهر را هم زشت كرده اند ولی فكری برای آنها نمی كنند.

هر چیز می خواهد گران شود اول دچار كمبود می شود!

چند صد هزار مسافر كش بی نام و نشان در پایتخت مشغول كاسبی هستند. برای خود قلمرو تعریف می كنند، مرتكب انواع خلاف ها می شوند و پلیس هم به آنها لبخند معنی دار می زند و یك ریال مالیات هم نمی دهند.

شهرداری برای رفع مشكل ترافیك، محدوده ترافیك تعریف می كند ولی بعد آنرا میفروشد!؟

شهرداری برای جلو گیری از تراكم ، محدوده ساخت و ساز تعریف می كند ولی بعد آنرا می فروشد!؟

شهرداری جلوی متخلف را نمی گیرد ولی با كمال میل او را جریمه می كند!؟

رفتگرهای شهرداری زباله ها را در جوی آب می ریزند بعد شهرداری برای مبارزه با موش ها كلی خرج موش كشی می كند!؟

پلیس راه پشت تپه ها كمین می كند تا رانندگان را راهنمائی كند!؟

در ایران موتور سوار و عابر پیاده مختارند هر طور در معابر عمومی رفت و آمد كنند و اگر با آنها تصادف شود همیشه مقصر راننده خودرو است.

در ایران عابر پیاده عبور از خیابان را به عبور از روی پل هوایی ترجیح می دهد.

بر طبق آمار سازمان ملل میزان متوسط كار مفید در ژاپن 8 ساعت، در كانادا 4 ساعت و در ایران تنها 20 دقیقه است.

در ایران تمام پرنده ها از انسان می ترسند ولی در غرب آنها از دست انسان غذا می خورند.

 

چرا پلیس های راهنمائی و رانندگی بیشتر مایلند خودروهای مدل بالا را جریمه كنند؟

چرا زرنگی را به شایستگی ترجیح می دهیم؟

چرا هنگامی كه تكه نانی را روی زمین می بینیم آنرابرداشته و در جای محترمی قرار می دهیم ولی نانواها با پخت نان نا مرغوب هزاران تن آرد را بهدر می دهند؟

در تهران هر كس بطور متوسط دو ساعت وقتش در ترافیك به هدر می رود وحد اقل هر خودرو50% بنزین بیشتر مصرف می كند و اگر هزینه آنرا حساب كنیم سر به میلیاردها تومان در روز میزند، به این هزینه ها باید هزینه های درمانی ناشی ازتصادفات، آلودگی های هوا، صوتی و روانی و استهلاك خودرو را اضافه كرد ولی عملا" كاری در جهت بهبود ترافیك نمی شود.

چرا هنگام صدا زدن همكارانمان عناوین آنها را هم ذكر می كنیم ولی در غرب همه همكارانشان را به اسم كوچك صدا می زنند؟

چرا بقال ها اكثر مشتری ها را دكتر و مهندس خطاب می كنند؟

چرا مردم عموما" هر كس را كه كار ساختمان سازی می كند مهندس خطاب می كنند؟

دبیر چهارمین جشنواره دندان پزشكی گفت: سهم هر محقق ایرانی در فعالیت های تحقیقاتی كمتر از یك هزار دلار است، در حالی كه این رقم در كشورهای توسعه یافته بین 80 تا 230 هزار دلار است (همشهری 20/12/82)

چرا عدم موفقیت خود را در محیط كار غالبا" ناشی از بی عدالتی مدیران میدانیم و حاضر نیستیم كمی هم خود را مقصر بدانیم؟

چرا هنگام رانندگی سعی می كنیم مقاصد خود را با بوق زدن به دیگران به فهمانیم؟

چرا با رانندگان متخلف یا آنها كه مطابق میل ما حركت نمی كنند با بوق مكالمه می كنیم؟

مدیر كل درمان، باز پروری و حرفه آموزی ستاد مبارزه با مواد مخدرگفت : با وجود شش هزار بیمار ایدزی و 140 هزار معتاد تزریقی كه عده كثیری از آنها در خیابانها زندگی می كنند، بهترین راه كنترل ایدز توزیع سرنگ بین معتادان است!؟(روزنامه همشهری مورخ 22/1/83)

شما نیز ممكن است این پرسشها را از خود بكنند. اما آیا شده است كه بدنبال پاسخی جدی برای آنها بوده باشیم؟ راستی شما چه می اندیشید هنگامی كه این سئوالات بذهنتان می آید؟ شاید این گفتگو بتواند منشا" اثری باشد

 

چرا اینجا ایرانه ؟؟